سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

سپهر عشق مامان

مامانی افسرده شده

سلام پسر قشنگم، سلام امید زندگی مادر. مامان جانم ببخش که چند روزیه نمیام و واست خاطراتت رو بنویسم. نمیدونم چرا بی حوصله ام. حوصله ی هیچی رو ندارم. از 5شنبه تولد بابایی تا حالا که فکر کنم یه هفته ای شده، اصلا بیرون نرفتم غیر از اداره. نمیدونم چرااینطوری شدم. دلم گرفتس. هر لحظه احساس میکنم دلم میخواد بشکنه. یه بغض نترکیده داره گلومو فشار میده. نمیدونم از چیه.قفط بی حوصله ام. حوصله حرف زدن با هیچکسوندارم. چیکار کنم مامانی؟ از همه چیز خسته شدم. دوست دارم .................... راستی بابایی جمعه (روز بعد از تولدش) سرت رو با ماشین اصلاح زد. مخالف این کار بودم اما از پس بابایی بر نیومدم. خیلی از دستش ناراحتم.هرچند همه میگن بامزه تر شدی...
21 تير 1391

زیباترین هدیه ی خدا

آسمان آبی مادر، سلام. این اولین باری هستش که واست مینویسم..خیلی دلم میخواست که زودتر از اینها واست مینوشتم ولی فرصت نشد که بتونم به این راحتی برات بنویسم..الان که دارم برات یادگاری میزارم خوشحالم این رو بدون به داشتنت افتخار میکنم..خوشحالم که به دنیا اومدی . حاظر نیستم با هیچی عوضت کنم...آخه تو دنیا یه پسر ناز باشه اونم آقا سپهر خودمه.   پسر گلم نمیخوام نصیحتت کنم ولی ازت میخوام یاد بگیری تو این دنیا انسانی باشی که بتونی اول به درد خودت و در ثانی به درد این اجتماع بخوری ... پسر عزیزم این رو بدون یه مامان و بابایی داری که به اندازه بینهایتها دوستت دارن و هر کاری از دستشون بربیاد واست کوتاهی نمیکنن..   تو ...
30 فروردين 1391
1